اصل ِ زن بودن یعنی پناه ِ مرد شدن

و چه غرورِ عجیب و دلچسب و وسوسه انگیزی اگر تو زنی !

یک زنِ زیبا ، خندان ، آرام ، مهربان و صبور !!

تو می شوی تمامِ زندگیِ یک مردِ خسته و نگران و زحمت کش و شاید رنجور ،

فقط کافی یست پیراهن خوشرنگِ دوست داشتنی اش را بپوشی و همیشه لبخند بزنی!

 در آغوشش بگیری و آرام زیر گوشش بگویی:  هی لعنتی ، می خواهمت !!!

و خواهی دید مردی را که شده تمامِ خواستن ،تمام ِ عشق ، تمامِ ماندن !!!

من سالها جنگیدم و از تمام رابطه های تلخ و شیرین ، تنها عشق ورزیدنِ مطلق را یاد گرفتم

شما هم اگر دنبال خوشبختی بودید اول دوست داشتن را خوب یاد بگیرید

 

 

 

پ ن : برای مریم ، که زندگی تازه را از نو شروع کرده و شاید این بهترین هدیه عروسی باشد !!

 

/ 3 نظر / 15 بازدید
سارا

چقدر خوش بینی به این موجودات لعنتی !!! یعنی اگر تو همیشه لبخند بزنی، مهربان و آرام باشی، لباسهای خوشرنگ دوست داشتنی اش را بپوشی ... او می شود تمام خواستن، تمام عشق، تمام ماندن؟؟!!! کاش برای تو اینگونه باشد، برای تو که بی نظیری "خانم بی نظیر" پ ن : دیشب وقتی تنها توی تیراژه ویترین ها را تماشا می کردم، عجیب یاد تو بودم و مانتویی که از آنجا خریده بودی !

بهنام

میدونی ساره ، ما موجودات لعنتی خیلی بیشتر از اونی که نشون میدیم میتونیم در اختیار باشیم . کافیه که « زن » باشی و « بخوای » که مرد زندگیت رو اونجور که « دلت » میخواد بسازی . دیگه همه چی دست خودته ... این وسط تکلیف مردهای بالهوس و دمدمی مزاج سواس ... همیشه و همه جا آدم گند و گــُه پیدا میشه و زن و مرد هم نداره . آدم اگه خوب باشه ، خودش خوبه نه اینکه خوبش کنن یا به زور خوب بشه که اینجور خوب بودن به درد عمه هاش میخوره . روی صحبت من تو نیستی و بیشتر سارا روی صحبت منه . اگه درست گرفته باشم سارا داره با پست قدیمی تو مانتوی 45 هزار تومنی و مازیار فلاحی و لب تاپ فروشنده اشاره میکنه و البته حال تو ! این دیگه نهایت خوش بینه و شاید خوش خیالیه که آدم یه نفر رو پیدا کنه و انتظار داشته باشه این نفر اول همون آدم زندگیش از آب در بیاد . آدم میخواد کفش بخره یه صبح تا ظهر علافه ... اونوقت واسه همراه زندگی... نه جونم ، تو از هر اونچه دستت میرسه توی زندگیت بذار و نتیجه ش رو بعداً ببین زندگی مثل رقص های دونفره و قدم های یکی نه یکی و عقب و جلوی هر دو نفره که میرقصن خوشبخت باشی دوست خوب

raha

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر. می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی! برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ... در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ... او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی! او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟ و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ... و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت، زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...! و این رنج است دک