همیشه ساده !!

چه ساده فکر می کردم که هستم ....

به بودنم اعتقاد ندارم و به تو و به عشق و اصولا بی اعتقادم

چشمانت را بازکن ...عمیق که نگاهم کنی مبینی نیست شدنم.را..

داستان مانتوی کوتاه و روسری و صندل پوشیدنم نیست...به خدا نیست...کار از اینها گذشته .بهانه دادی دستم ،برای خودم نبودن ........و خلاصه مرا مثل سابقم نخواستی و همین !!

فکر کنم من از دیروز نه پریروز مرده ام....مراسم هفت و چهلم هم داریم...

فقط می ماند اینجا ...

چه کسی گفته مرده ها نمی توانند بنویسند؟؟

/ 5 نظر / 9 بازدید
نازنین

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است [گل] عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

مانی

هر چیزی یه قیمتی داره و گاهی یه چیزایی قیمتش اندازه آدما نیست ، عاشقی هم گاهی قیمتش مرگ است، مرگ باور، مرگ جسم و یا حتی مرگ عشق آنجا که فقط یک نفر عاشق است و دیگری برای خود زندگی میکند نه برای دیگری

مانی

فکر کردی که دلت را گرو گذاشته ای و چنین کرده ای اما آنچه در ازای این گرو گذاردن گرفته ای شاید هیچ باشد و شاید ارزشمندتر از هیچ، شاید دوست داشتن باشد و شاید هم با ارزشتر از دوست داشتن، اما هرچه هست تاوانش مرگ نیست، آن هم چند روز پیش کنار شومینه ی بدون هیزم مادربزرگ

مانی

هممون خوب میدونیم که همه تنهاییم و هممون خوب میدونیم که وسط این همه تنهایی همدیگرو داریم

مریم

هیچ کس[نیشخند]