خاطرات عجیبند

سنگ فرش ها و آهنگ ها و زمستان ها هم....

تظاهر می کنی پاک شدند اما خاطره ها همیشه می مانند ، هستند  ، تنها باید گاهی دست به سرو گوششان بکشی و هرگز با آنها نجنگی !

دوستشان بداری و در اعماق جانت حفظشان کنی تا ابد....

اگر باهوش باشی خواهی فهمید آنچه که گذشت درتو باقی می ماند برای همیشه ، ....

 

پ ن : آهنگ  قدیمی ِمشترکتان را که شنیدی ، حالت که عوض شد..تازه حرفم را می فهمی !

/ 2 نظر / 51 بازدید
بهار

راست می گی عزیزم خاطرات گرد میگیرن اما از بین نمیرن... بقول شما باید گذشت

بهنام

این عدالت نیست اینکه هیچ ماشین ِ بزرگی نیمه شب به نیمه شب در کوچه ها نمی گردد و ما نمی دانیم سردرد هایمان را سرگیجه هایمان را بغض هایمان را این بعض ها که به تیله های درشتی در گلو می مانند را چطور دور بریزیم!!؟ ما باید می توانستیم "دل" هایمان را در کیسه ای گره بزنیم پشت در بگذاریم و صبح ها بی کابوس بی سردرد با پیراهنی سفید و گشاد بر تن تخم مرغ عسلی کنیم و آواز بخوانیم... بوی دل های روی دست مانده از پنجره های شهر بالا زده و تمام قاضی ها به این ساده ترین درخواستِ شهروندی قاه قاه می خندند آقا! بی زحمت نیشتان را ببندید قورت دادنِ این اشک ها سخت تر از قورت دادن گوشتِ نپخته ی جویده شده است! . . . مهدیه لطیفی