از شمــال که می آمدم

برگشتنی....

دلم هوس نوشتن کرد یکهو....

پنجره را کشیدم پایین و  صورتم را چسباندم به بـــاد....خدارا شکر کردم....

چشمهایم را بستم و  فکر کردم.....

:

 عجب بی آرزو شدم

وای من چقدر آرامم و دیگر از خدا هیچ نمی خواهم !!!

 

/ 6 نظر / 27 بازدید
حامد

آدم ها آرزوهایت را مثل سیگار دود میکنند و به آسمان می فرستند !!!

boshra

نفس مننننننننن[بغل][ماچ][ماچ] نمیدانم چرا اما هرچه تو مینویسی برایم زیباست...تک تک کلماتت ... در حکم ناب ترینند برایم... نمیدانم یا تو فرشته ای یا من عاشقت یا هردو[بغل]

boshra

[ماچ][بغل][ماچ][قلب][قلب][قلب]

Tanha

خیلی بچه گانه تظاهر به خوشبختی می کنی!!!!!!!!!!!!!!

مریم

مث همیشه زیبا یه دونه ای[بغل]

زهرا

چقدرزیبامینوسین[رویا] تمامی پستاوکامنت هاروخوندم"عالین[پلک]