بعضی روزهایی که قرار است وقت رفتن سرِکار دونه دونه ، با عشق...خودم دکمه ی پیراهن ات را ببندم

یا غروب هایی که، سرت را روی پاهایم گذاشتی و کل روز را برایم تعریف می کنی

و شبهایی که از پشت بغلم کردی و لبهایت را چسباندی به گردنم....

همان لحظه هایی ست که دنیا جای قشنگی می شود برای زندگی کردن ! درست همان لحظه ها....

 

 

/ 5 نظر / 39 بازدید
رضا

خوشبحال اون مردی که تو عاشقش شدی

عسل

خوشبختی یعنی یک آقای دکتر خوب آدم را بلدی که دارد کم کم تلخ بودن را فراموش می کند دنیایی که یک ساره دارد ساره ای که معجزه می کند که احساساتش چیزی بیشتر از زیبا و بکر است و دوستش دارم زیاد و دیگر هیچ زیبا مرا می نویسی درست. وقتی نمی دانم خودم را چگونه بنویسم برای وجود وجودت سپاس ساره ی عزیز

بهار

نوشته هاتو دوست دارم از اون قدیما خوندم تا اینجا.... برات آرزوی بهترین ها را دارم عزیزم

دلتنگ

سلام حسرت چنین اتفاقم در دل است این چنین روزگارم آرزوست ... (بغض و دلتنگی ها فراوان) دعا بر حال زار ما بنمایید ...