اين منم؟غريبه با من!!!

اين جا!!جايه نوشته ها ی من نيست ....همیشه اونايی که دوست داشتم بنويسم و تو مخم ....تو وجودم ثبت کردم!!

مشکل اينجاست که اين روزا نه مخی دارم نه وجودی!!!!

تو اتاقم عجيب سرده ...حتی از بيرون بيشتر....سرما آرومم می کنه . پنجره اتاقم و باز می ذارم ....چراغو خاموش می کنم ... آهنگ خشگله شهريار و می ذارم ... رو تختم دراز می کشم وپاهامو می چسبونم به ديوار.......اون موقع  است  که ميشم درست مثل مرده ها .

دلم می خواد تخيل کنم...اما گفتم که مخ ندارم.....انگار دچار مرگ مغزی شدم!!

انگشتام يخ کرده....اصلا همه جام يخ کرده... نفسهام سنگينه مثل سرم و چشام....

آدرنالین

آترويين

شوک

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تموم!!!!!!!!!!!

/ 4 نظر / 13 بازدید
شايد آبی ...

خدايا ... اين چه حرفی بود که زدی اين که پات رو به ديوار تکيه دادی و دراز کشيدی يعنی داری يواش يواش خون بيشتری به مغزت ميرسونی ، اين نشون ميده داری پتانسيل درونت رو زياد ميکنی . حالا لازم نيست پات رو برداری ، فعلن دراز بکش به وقتش تو هم زمين و زمان رو تکون ميدی .... يه چيزی ، آدمها همشون يه باطری دارن که گاهی شارژش تموم ميشه بعد بايد يه مدت برن تو شارژر تا دوباره از نو شروع کنن . تو الان رفتی تو شارژ ، پس بي خيال باش ،لازم نيست فکر کنی ، فقط بذار باطريت شارژ بشه ، اونوقت که تازه بايد يواش يواش خدت رو گرم کنی ........ ديگه بخند

فرياد

موفق باشي ادامه بده خوب داری مينويسی.

آره خودتی/نوشتهات مثل حرف زدنته/نويسنده اين وبلاگ هم اسم تو نيست اما مطمئنم خودتی نوشته هاتم مثل ساز ت ميمونه و دستات

مهدی

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند - آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند