یک جایی از قلبم ، یک گوشه ای تــــیر می کشد.

نه گوشه نیست ، وسط است !

آخرین لحظه های فرودگاه و خانومی که از من می پرسد کجا عازم هستید؟؟

لبخندم تلخ است ، می گویم : همسرم ، پرواز لندن  دارد !

 

و او که عاشقتر از همیشه است ، بغض دارد و چشمهایش از پشت عینک دسته مشکی خیس است ، نگاهم می  کند و دستهایم را می بوسد ،می گوید : بار دیگر  نوبت توست

و من فکر می کنم  چه واژه ها  ،چه حس های عجیبی را این چند وقت تجربه کردم...

 

طبقه دوم فرودگاه را خوب به خاطر می سپارم و ازته قلب آن لحظه ی ترک گفتن ِ همه چیـــز ، همه چیــــز را با هم آرزو می کنـــم !!

 

/ 7 نظر / 33 بازدید
مریم

خیلی تجربه تلخی بود خیلی

aram

تازه با وبلاگت اشنا شدم... خیلی محشر مینویسی دختر کاملا میتونم درکت کنم...منم یه تنهام... یعنی شدم...

boshra

چه بی قراری برای رفتن بغض کرده ام بانو .... کاش رفتن و دل کندن از تو برای من هم اینقدر آسان بود.... [دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته]

boshra

فکر نبودن و نخواندن دل نوشته هایت حس نکردن عطر وجودت ..از بین تک تک کلمات.. واییییییی مرگ تدریجی است برایم.... کاش حس مرا درک میکردی بانو [دلشکسته][دلشکسته]

mehdi

سلام تنها کسی که بغض کرده می تونه بغض نوشته هاتو درک کنه جنس کلماتت محزونه برات آرزوی موئفقیت می کنم

رها

وای چقدر زیبا......[رویا]