تو آرزوی آخری !

چه خوب که شبها هست....

وقتی شب شد می توانم با صدای کم التون جون گوش بدم، بعد به هوای درس خواندن ساعت ها زل بزنم به حرفهای کتاب.... فکر و خیال کنم.....پایین تخت عود و شمع روشن کنم ....منتظر شوم تا همه بخوابن ...تا زنگ بزنی و زیر پتو آروم حرف بزنیم ....! 

دنیای شب هایم را دوست دارم... دلنشین تر و دیدنی تر از روزهایم است،انگار.

کاش همیشه شب بود!

به فکر خلق  یک سیاره ام که بیست و چهار ساعتش شب باشد!39.gif

/ 6 نظر / 14 بازدید
مانی کوچولوی تنها

بساز، اگه تو فکر اينی که سياره ای بسازی که شب نداشته باشه حتماْ بساز اما يه چيزی، مواظب باش تو تاريکی سيارت گم نشی چون اگه گم شدی معلوم نيست کشی بتونه پيدات کنه

اوستا

. . . من امشب آمدستم وام بگزارم حسابت را کنار جام بگذارم چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است

اوستا

بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلکنده و غمگین بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی فرجام بگذاریم

مانی کوچولوی تنها

حالا که ميخوای بسازی يه سياره بساز پر از ستاره های رنگا وارانگ، سياره تو شاد دريت کن اينقدر شاد که همه بيان تو سياره ی تو همه بيان همه بيان... مهمون نميخوای؟؟؟!!!

صـفـا

آره... کــاش همیـــشـه شــب بــود... لااقــل شبهـــا تـــورو دارم... اینجـــایی پیــش مــن... هــرچند کــه از مـــن دوری... کـــاش همیشـــه شــب بـــود...

نازیلا

چه احساسات پاکی...دوستت دارم !