شروع می شود ،

او خوب بازی می کند ، عالی هدف می گیرد و تمیز شلیک می کند

می داند کجا ، چطور خلاصت کند ،

درد دارد اما تمام می شود.... بلاخره

 

می روم جایی دیگر ،

برای آدمهایی که به من نزدیکند ، فقط یکی دو نفر ، خواستن آدرسِ جدیدم ، بهانه ی خوبی می شود تا دوباره صدایشان را بشنوم یا اس ام اس شان را ببینم ،

اما آدمهایی که دورند و به اینجا عادت کردند و کامنت می گذارند و من نمی شناسمشان ، حتما دوباره تلاش می کنند ، تویِ گوگل سرچ می کنند و  من اینجا بس دلم تنگ است هایِ بهتر پیدا می کنند .

 

آخر هم،برداشتِ تمامِ عاشقانه های این وبلاگ ، برایِ هرکه عاشق است آزاد است ، هر که هرچه می خواهد از این وبلاگ بردارد و هرجا خواست ببرد و راحت کپی کند ، ذکر نام منبع اصلا لازم نیست !!

 

 

این خانه را بستم

و تمـــــام شد !!

 

 

/ 72 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sahar

خونه جدیدت از اینجا بهتره چون تو توش خوشحالی بهت تبریک می گم تو هر جا باشی چه غمگین باشی چه نباشی بازم معرکه می نویسی خوشبحال کسی که مخاطب نوشتهات میشه !!

فریاد

آدرس جدید رو به منم میدی؟

....

درسته گفتم خدافظ..ولی دلم نمیاد هر چند روز یه بار سر میزنم بهت. اگه برگردی اسممو بهت میگم[لبخند][گل]

مهدی ح

سلام ، سلام به شبهای کلاس و دانشگاه و میدون نور که دیگه دیده نمیشه ، سلام به ی نیمکت جلوی ی بلوک قشنگ ، سلام به کتاب کوری ، سلام ب ی مسافر خاکی که خیلی خستس ، سلام به اندازه همه ی گلای توی باغچه و توی دروازه ، سلام به هرچی ورزشکار هنرمند که مرامشون گریه آدمو در میاره ، سلام با صفا

زیبا

سلام عزیزم وقتی اومدم و این همه کامنت اینجا دیدم فهمیدم من تنها خواننده ی خاموش این وبلاگ نبودم .هر چند وقت میومدم و نوشته هات رو می خوندم ...منم مثل تو یه روزی وبلاگم رو بستم و رفتم یه جایی که دیگه غمگین نباشم... شاید من و تو جزو اولین وبلاگ نویس ها ی پرشین بلاگ باشیم ...تو عزیزم منو نمی شناسی و شاید هیچ وقت نشناسی... نمیدونم چرا ولی بعد از دوسالی که توی وبلاگ جدید نوشتم، دوباره دنبال دلم که گشتم دیدم هیچ جایی خونه ی اولم نمی شه ...نمی نویسم خیلی دیگه ولی احساس می کنم هر جا که برم یه تعلق خاطری به اولین خونه ی دلم دارم... ما چیزای مشتریی داشتیم ...که شاید الان دیگه زیاد ازش چیزی نمونده ...اینا رو نوشتم فقط به خاطر این که بدونی یه کسی بود (شاید هم افراد زیادی بودن ) که میومدن و درد و دل هات رو و عاشقانه هات رو می خوندن و چیزی نمی گفتن تا تو فقط از انرژی پتانسیلی که برات می فرستن استفاده کنی ...نمی دونم شاید اون جا توی خونه جدیدت شاد باشی و دوست نداشته باشی کسی دنبالت بیاد ولی آرزو می کنم هر جا هستی خوش و خوشحال باشی..

saghar

فکر کنم خیلی خیلی دیر رسیدم... نمیدونم... شاید به اینجا باز هم دلتنگ شی و سر بزنی... میتونم وب جدیدتو داشته باشم؟

....

خبر خوشتون چی شد پس؟؟؟؟ :((((

مرمر

برگرد بانو.... ما هنوز چشم براهیم

yadegar

هر روز برای دیدنت فردا رو بهونه میکنم که باشم

کیوان

سلام بیشتر مطالبت رو خوندم ...دوست داشتم مطالبت رو وبا اجازت یه مقداری ازشون رو کپی کردم ....خیلی بااحساس نوشتی