من ازتو حامله ام....

یک موجود تلخ از تو باردارم....چیزی آزار دهنده و سنگین...از عصاره ی وجودت ...غمها و تنهایی هایت.....صدای نفسها و خنده هایت..!همه و همه با من است و روز به روز بزرگتر میشود و خلاص شدن از شرش دشوار تر.... هوای دوست داشتنت ،همراهم است...با من زندگی میکند و رشد میکند ...همین جا در شکمم....در قلبم...در چشمانم ....

برای همین است که هر شب ویارت میکنم  و هر روز صبح که جای خالیت را میبینم  با خودم میگویم امروز بلاخره تمامت می کنم دیگر نمیخواهمت ....اما  باز تمام دنیا ..حتی ساده ترین اتفاقات با هم همدستی می کنند تا تو را بیاد بیاورم و باورت کنم که باید بمانم و سکوت کنم و صبر کنم ...چون تو مرا اینگونه میخواهی....

آرامِ آرامِ آرام!

/ 1 نظر / 9 بازدید
آب تنی

خیلی پر احساس بود... کلی از متن هایت را خواندم...