دوباره !؟

چند روزیه عجیب حال و هوای نوشتن دارم ....دور از شیطنت ها و جیغ جیغ های الکی دلم هوای اینجارو هم کرده!!! چیزی بیشتر ...غیر از اونی که نشون میدم ...آشفته ام !

به بچه های باشگاه می گفتم دلم هوس مهمونی کرده....دامن کوتاه بپوشم و از ته دل بخندم . ارگ بزنیم و برقصیم......بدبختی اینجاست نه اهل رقصم نه خنده ی از ته دل ! این شد که اومدم بیغوله همیشگی ...پایین تخت شمع روشن کردم و کیتارو  گذاشتم و پاهارو چسبوندم به دیوار و شدم جسد !!

تا صبح جشن داریم........تو ام بیا !

اما می دونم فردا صبح این اضطراب لعنتی با من بیدار میشه........ و باز من بی قرارم. آره هنوز یه مرگم هست ...خوب نیستم.....صبرم هم با قرارم رفته ....اصلا صبر و قرار و آرامش رو گم کردم انگار......

دیگه چی میمونه برای گفتن؟....از پایین و بالا دستور می رسه...بنویس ...بنویس ...حالا که ویر نوشتن داری بنویس...پس چی بگم؟

بگم؟ من خوبم؟ملالی نیست جز.....جز چی؟شکر خدا همه چیز خوب است ....مادر و پدر و باشگاه و ساز و کار و دوست خوب و کمی پول  ....همین ها کافیست....!!

وقتی فکر می کنم  ...میبینم باید یه فکر اساسی به حال خودم کنم....و منطقی تر که فکر می کنم:

: می بینم این روزها هم هیچ کار خاصی نمی کنم .....فقط زندگی می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
نظر کرده

سلام نوشته هات بسيار زيبا بود. برات آرزوی موفقيت می کنم. خوشحال می شم بهم سر بزنی. منتظر حظور گرمت هستم

عمو داوود

دوست عزيزم سلام وقت بخير وبلاگ بسيار خوب و ارزشمندي داريد و بايد بگم فوق العاده خوش سليقه ايد.

مهدی

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند - آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند