می خوام تموم کنم

برای تمام شدن داستان ....داستان ساره خيلی کارا لازم بود .....البته وقت هم می خواست..
و اينکه بايد دوباره متولد بشم و يه داستان جديد رو شروع کنم...
شروع داستان و يه دنيا جديد برای ساختن دنیا به چیزایی احتیاج هست؟؟
اگه تا آخر عمرم بر نگردم پیشش ولی می خوام پیشش باشم
چقدر سخته گفتنش.....ای کاش می تونست بياد اينجا و وبلاگم و بخونه ...ای کاش اگه من
......
من احساس می کنم برای گفتن دوست دارم احتياج به حرف زدن نيست
می دونم خودت می دونی .....
پس دیگه گفتن نداره..
برام دعا کن.و دنبال کارت باش قصه ی منو نخور من خوب می شم...
می گن يه چيزه که جايه همرو می گيره ...همون چيزی که تو دنبالشی..بهش رسيدی اما خوب انگار هنوز برات کمه.....


اینم از من...فکر نمی کنم دیگه بتونم بنویسم ...
کامپیوترم خراب خودم از اون خراب تر....
حلالم کنیـد ....
توام همینطور مهرداد!!!!
نظرت در مورد طولانی ترین شب سال چیه؟


ساره بدیعـی
آذز ۸۲

/ 5 نظر / 10 بازدید
mehdi

سلام دوست عزيز ببخشيد که دير ميام ولی مطالب قشنگت رو هميشه می خونم به ما سر بزن

mehdi

ممنون که سر زدی جمعه سیاه رو تسلیت می گم موفق باشید

siya

كسي چه مي دونه ساره جان شايد قسمت ما هم اين بود اميدوارم هميشه موفق و سر بلند باشي

پسرک گلفروش

روزگار جديد بعد از پايان یک داستان قدیمی بر چهره ما خواهد رقصید. کم بنويس و پيوسته با قلم قهر نکن که تنها داشته ماست در اين دنيای کج فهمی.پر اميد باشی منتظرم

siavash ghomayshi shomal iran

سلام خوشهالم که بازگشتی و دوباره مينويسی منتظر نوشته های جديد ترت هستم موفق باشی و بای