وقتی کامنتت را میخوانم....دلم میخواهد تمام پست های این وبلاگ را خصوصی کنم و برای دیدنشان شماره موبایل ات را بگذارم تا هیچ کس نبیند و نخواند جز تو !!

 

 اما من..نمیدانی چقدر سر درگم و کلافه ام...کارهای عجیب غریب می کنم ..بی دلیل و بی منطق....هم هستم و هم نیستم...بیشتر از همیشه می ترسم این روزها...بیشتر از خودم...

هرچقدر فکر می کنم به این نتیجه میرسم نباید فکر کنم...چشمهایم را می بندم و می گویم به جهنم...

هرچه شد....شد !

:

:

:

 

 

پ ن : وای که چقدر نبود لبهای تو غمگینم می کند...وقتی این همه مشتاقم برای بوسیدن ات !!

 

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
. . .

من بارانِ يکريزِ همان پاره از پاييزِ تشنه را می‌خواهم لطفا خوابِ خوش ديدارِ دوباره‌ی ری‌را ... را به من برگردانيد! ......................................................... راستی نمی دونی چفدر دلم هوس ... نمی گم که ! . . . بعدا خودت می فهمی . . .! در ضمن هرکی رو پست من کامنت یذاره خیلی خره D:

صفا

آرزویم برایت این است: نرود اشک به چشمت هرگز... مگر از شوق زیاد... نرود خنده از عمق نگاهت هرگز... و به اندازه هر روز تو عـــاشق باشی... عاشق آنکه تـــو را میخواهد... و به لبخند تو از خویش رهـــــا میگردد... و تو را دوست بدارد به هر اندازه که دلــــت میخواهد...

صفا

من همان قاب تهی و خسته و بی تصویرم... که برای تو و تصویر دلت می میرم... دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم... نه آنکه زنده باشم و فراموشت کنم... [گل]