من...خودم....!

چند ساعتی ست  رو به روی میزم نسشته ام و به مانیتور زل زده ام و دلم نوشتن می خواهد و نوشتنم نمی آید....دلم گفتن کلمه ای می خواهد و هر چقدر تلاش می کنم برای گفتنش بی فایده است....از همان تلاش ها که معمولا جواب هم نمی دهد...این وسطها گاهی کنار پنجره ی اتاقم می روم و سردم می شود و باران را تماشا می کنم....!

توی دلم چیزی ست مثل آدامس قورت داده شده ...چسبناک و آزاردهنده..کمی هم شیرین....! دلم چند شماره می خواهد و یک مکالمه تلفنی و صدای آرامش بخش و گله ها و نق زدن و غرغر من و آرام باش و درست می شود و اوضاع خوب است های تو...

من دلم چند کلمه می خواهد از تو  برای من....

از اس ام اس خسته شدم.....

با من حرف بزن....بلند بلند..!

/ 4 نظر / 8 بازدید
شیدا

دست و پایی می توان زد، بند اگر بر دست و پاست وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل است

چکاد

قشنگ می نویسی[لبخند][گل]

چکاد

قشنگ می نویسی[لبخند][گل]

...

منم اینجا دلم تنگ است دلم یه بغل گنده می خواد...