خدا ی من هست؟؟

سهم من همين بود؟ واقعا ؟؟

ته دنيا چه کوچولو بود!!!

 منم و خدايي که نيست.... يا  شايدم خوابه !!

 منم و چشام....چشايي که ديگه سياه نيست....چشايي که زيادی گريونه!!!

هیچ صدايي قشنگ نيست ..... حالا منم و سازم اما بدون کوک!!!

موهام زيادی بلنده!!! ديگه  منم و فکر موهايه قیچی شده!!

پس گوش کن...

 حالا فقط منم و قرصام:  لورازپام ۱۰......زوناکس و فلوکسيتين....!!!

/ 2 نظر / 12 بازدید
مهدی ح

دل باز بکردی و من در رنگ کلام تيره گشتم .......... غم را به سرم خاک کردی ....... آخر که چرا چنين کردی؟ ............. ای ماه قشنگ،نکن چنين ياد،يادی که بکشت اين همه داد ........ داد دل توست زخم جانم ...... زخمی که دگر پاک نگردد ...... هرچه برود،کهنه بماند ......... با خالق خود راز گفتم ، از رنگ رخت هزار گفتم ........ از ساعت ساز و می بگفتم ....... از جوش و خروش گفتم ....... از خنده ی شیرن تو هر بار ، صد تازه بگفتم ......... گفتم که تو گاهی به نگاهی خسته ز نیرنگ زمانی ........ گفتم که تو را خنده چه زیباست ....... گفتم که خدا یاد تو اینجاست .......... خالق به سکوت پاسخم داد ........... شب را به سکوت ارزه ام داد خواهش ز تو دارم ای ناز ........ خسته مشو از زمانه،فریاد ......ای لعل گهر،نازترینم..... لبخند تو کرد بر زمینم ...... با سوز دلت در قعر زمینم ....

فرياد

سلام.خيلی خوشحالم که به اينجا سر زدم و ميبينم که تو هنوز هم مينويسی.موفق باشی.