میشه چیزی نگم؟؟

میشه فقط نگات کنم؟؟

بعد توام نگام کنی...

من ببوسمت ...

تو همه غم ها را ازم دور کنی ....!!

 

 

 

پ ن : شششش !!ساکت

حتی یک کلمه نگو ، فقط این جارو کلیک کن و گوش کن !!

/ 5 نظر / 30 بازدید
azar1

نمی دانم من عوض شده ام یا تو دیگر حرفهای دلم را نمیزنی... اما هرچه هست خوب نیست.هنوز هم وقتی این پستت را میخوانم انگار "من"را در یک پاراگراف تعریف کرده ای و با این تفاوت که کسی برای از برکردن من اشتیاقی ندارد انگار معلم زندگی من زیادی سخت گیر است.اما باز به اینجا سر میزنم به امید تعریف دیگری از خودم...این پست را میگویم: من دیــگر آن دخترک سر به هوای احمقِ دیروز نیستم ، گنده شدم ، شاید شبیه مردی میان سال باچشمهایِ آرام و عاقــل که زل زده آن دورها و باز آرام است...آنقدر که دنیا اگر خراب شود او هنـــوز ساکت است... کسی چه می داند حجم تمامِ تلخیِ لحظه ها که در این یک سال بر من گذشت؟؟؟ کسی چه می داند از این خدا که مالِ همه آدمها نیست انگار ؟؟ از این روحم که می دانم از جانم کنده شده ... از این تو که دیگر برایم تــو نیستی... و از این چند نقطه ...... امان از این چند نقطه که وای چقــــدر حرف دارد برای گفتـــن !! . . .

نازیلا

دیگه داشتم شاکی میشدم...خوبه که باز نوشتی..!

ندا

هیچ دلی بی بهانه نمی تپد ... نمیدانم بهانه ها دلگیرند ... یا دلم بهانه گیر ...

مونا

ساره جان سرچت کردم نیومدی تپش قلب گرفتم فکر کردم دیگه نیستی صورتم داغ شد فکرکردم راستی راستی دیگه نمی نویسی... آخه یکبار گفته بودی که شاید دیگه ننویسی خیلی حس بدی بود.آخه همیشه انگار حال من رو می نویسی .دوست دارم

yadegar

اجازه هست کنارت باشم و نگاهت کنم اجازه هست دست هات رو بگیرم اجازه هست سرمو بزارم رو شونه ها اجازه هست بگم دوست دارم؟؟