تو بدجنسی...همیشه آرامی و چیزی نمی گویی...سکوت می کنی تا دستت رو نشود برایم....من در عوض تا بخواهی تمام راه را حرف می زنم و حرف می زنم و تعریف می کنم ...از اتفاقات مسخره ی استخر بگیر تا فریده و خواستگار هم نامت ...

بعد که خسته می شوم سرم را تکیه می دهم به پشتی صندلی و نگاهت می کنم : وقتی شعر می خوانی .. پک های عمیق می زنی به سیگارت و رانندگی می کنی ،

دقیقا همان موقع  است که میگویم شکرت خدا...او اینجاست !

اینجا نشسته است ،کنار لحظه های دلتنگیه من !!

:

:

 

پ ن : این پست به مناسبت این که ...یک هفته گذشت !!

/ 3 نظر / 11 بازدید
فرزاد

اگر خوب دوستم رو نمیشناختم فکر میکردم این متن رو اون نوشته [خنثی]

rozhin

hast vali hamishegi nist az lahze lahzehash lezat bebar

صـفــا

ای دل، دل سودا زده، سامانم کـــو؟ ای کالبد تهی شده،جـــــــانم کـــو؟ امـــروز که از همیشه مشتاق ترم ای خانه ی سوت و کور،مهمانم کـــو؟!