روزهایم عجیب و جالبند منتظر اتفاقم...! اتفاقی که یک سال زندگی و شب و روز و امیدمان را رقم میزند. ... باشد که خدا صدایمان را بشنود..... ......

که میشنود !!

/ 10 نظر / 76 بازدید
shah

سارها جان بعضی از نوشته هات خیلی به دلم نشست.[گل]

دوستت

[لبخند] تو هر چی بخوای همون میشه ساره . فقط از ته دل بخواه که بشه ... لایق بهترینهایی ؛ چون دل سپردی بانو [گل]

صفـا...

کی باورش میشد ساعت 11:30 دقیقه یه نفر از چند صد کیلومتر اونور تر یهو غافل گیرت کنه و بهت زنگ بزنه و یه ارتباط خوشکل و شیک و مجلسی به بلندی شـــیش سـال شکل بگیره؟ (چند شب است توی خواب مدام سیگار می‌کشم. پک‌های عمیق وِ لذت‌بخش پر از حرف‌های ناگفته‌یی که با مهارت و بی‌سرفه فوتشان می‌کنم بیرون...) بهترین پست عمرت بود شاید؟ همین پست بود که باعث شد با یه معجزه آشنا بشم ، یه دختر خوشگل و شیرین و شیطون که 3 سانت از من کوتاه تر بود...!! گذشت همه ی غم و غصه ها ، نه؟ یادته هی میگفتم تموم میشه؟ مطمئنم الان رسیدی به خود خوشبختی ، خوده خوده خوشبختی... دختره روزای پائیزی ، خیلی حرفا دارم که بزنم ، خیلی چیزا که شاید از یادمون رفته ، ولی فعلا خوشبختی تو مهم تره... بازم برامون عاشقونه بنویس... از فصل جدید زندگیت... ز باشگاه و استخر و دنیای روزمره هم که بگذریم ...اتفاق های تازه آمده اند....فصل جدید زندگی من آغاز شده است....!!

اوا...

امروز اولین باریه ک امدم اینجا...همه چی رو خوندم...چرا خدا مال تو هست اما مال من نه....میخوام ک برام دعا کنی از اعماق وجود...میشه ای ن کارو برام انجام بدی؟

اوا...

میدانی چیست ساره؟دلم یک فنجان داغ ارامش لازم دارد...دلم یک شب یلدا و یک فال حافظ ک امیدوارم کند میخواهد...دلم این روزها عجیب هوس فال گرفتن و کنعان رفتن کرده...فال ک میزنم دستانم بوی یوسف میگیرد...اما دریغا ک یوسف من از هیچکدام از این دلتنگی ها و هوس یک فنجان دیشلمه دلتنگی خبری ندارد...برایم دعا کن...همین!

اوا...

کی میخوای برگردی و اپ کنی؟! دلم برات تنگ شده...

فاطمه بی احمد

سلام، ببخشید ساره خانم، شما همون خواننده اتفاقی وبلاگ من هستید؟

اوا...

بس نیس منتظرمون گذاشتی بانو؟! بیا...دلم برای نوشته هایت بس تنگ است...

دوستت

خوبی بانو ؟

م.حسنی

اینجا خونه آخره ، چند ساعت دارم خونت می چرخم اما نیستی! ... نه هستی ... این منم که دیده نمی شم ... چند ساعت گشتن توی خونت منو به خیلی جاها برد ... برای بعضی اتاقات ی یادگاری گذاشتم . دلم تنگه برای ترس های جوانی که از قطع اینترنت و پشت دیال آپ موندن همش خدا خدا می کرد . از سفرهایی که زیر تخت با شمع بود و پتوی سبکی که گاهی اونقدر سنگین می شد که نفس آدمو می گرفت تا اینجایی که تو آرومی ....... وای الهی شکر که آرومی . برات دعات کردم و دعات می کنم .....[گل]