هیچ چیز به اراده ی من پیش نمی رود و این ترسناک است !

 حس لطیف من به تو ترسناک است اما کاش می دانستی درونم چه تنهاست...

فراموش نکردم ...به یاد دارم گفته بودی : می خواهی همیشه باشی اما بدون ترس ...این اما دست من نیست !! باور کن دست من نیست اگر می ترسم از نگاهت...از دستهایت ...از تو وقتی هستی یا حتی نیستی...

تو کلا ترسناکی...میدانستی؟؟

حالا منم  با هزار و یک حس عجیب غریب  و ناشناخته...حس ِ گرما با هوس بوسه هایی که بهم بدهکاریم...

ریه هایم که پر است از بس تو را نفس کشیدم ...عمیق ! 

و بلاخره...

حس گناه....

این گناه ِخــــــــــوب .. که من می خواهمش و تو را وادارت می کنم به آن...

 

:

:

 پ ن : دوست دارم گناه کنی...دوست دارم گناه کنیـــــــــــم ...غلط کرده هرکه گفته سیب ها و بوسه ها ممنوعند !لبخند

 

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
انتظار

سلام دوست عزیزم. وبلاگت حرف نداره فوق العادس. بهت افتخار میکنم. اگه دوسداشتی به منم سر بزنم خوشحال میشم. منتظرم[گل]

صـفـا

بگذار هر روز رویایی باشد در دستانت... بگذار هر روز عشقی باشد در دلت... بگذار هر روز دلیلی باشد برای زندگی ات... و دیگر هیچ...!!!

صـفـا

امروز یا بهتر بگویم دیروز... از زمین و زمان روی سرم آتش میریخت... خدایا سر به آستان تو میسایم که کسی بود تا شعله هایی که به جانم زبانه میکشید را در در واپسین دقایق خاموش کند... خدایــا ممنونم بابت این همه آرامش... یک روز روزه من را به خودت بدهکار کردی...

صـفـا

یک عمر پشت پــــــنجره های تظاهــــرم او در بـرم گرفــــــته امــــا تویـی در تصــــورم گــــــــفتم برو خدا کرمت کــــند ،بی خیال من دیدی خدا شنید و کشاندت زیر پتــــوی" خدا کــــرم "؟!!!! می خواستم بقـــبولانمت معنی لطیف عـــــشق را امــــا بریــــــدی نـــــاف مـــــرا در بــــرابرم پــــر زدم و رهــــــا شدم از زنــــدان تنگ تو آخــر کجا قفس شــده ای بی بال و پر؟ مـن که بندرم امـــــــشب کــدام را بنـویسم، بـگو : تـــورا یا این حـــس تـــن فروشی که خوابیده ست در برم...؟!!