اکنون هم ديگر رنگی ندارد !!

اين روزا عجيب باهاتم....بيشتر از هميشه بهت فکر می کنم..روزايه با هم بودنمون و ساعتها  تو ذهنم مرور می کنم.

باورم داشتی .....باور دارم که داشتی ....بيشتر از همه ی آدمای دو رو برم.پس چرا واسه من کم بود ؟

تو عاشق ...تو آبی..تو  آزاد.......پس چرا من نديدم؟

قبول دارم ....هميشه تو بودی و من نه...تو هستی و من نه....تو خواستی و من نه

تو آره و من نه!

موضوع فقط تو نيستی...من آميخته شدم با تمام ((نه)) های دنيا....نبودن... نيستن.....نشدن.....

حالا هنوزم می خوای بمونی تو غار من؟ بمونی ..نيست شدنم و نبودنم و ببينی؟

ديگه آهنگايه نانسی رو گوش نکن

چون من نه می رقصم..نه می خونم...نه می خندم

/ 1 نظر / 17 بازدید
مهدی ح

سلام ،تبريک ميگم ،اينجا خيلی ناز شده .... خوشحالم گلم که هنوز اينجا اجازه دارم سر بزنم ... اين پير همی خندان بماند زين بهايی را که دادی بر دلش......... باشد اين لطفت که روزی جبران کند، در زمانيو جايی در رهت خدمت کند ..... پس خدا را آرزويم عمريست تا توانم را به پايت قربان کنم