دنیا می شود ، سیگارم ، پنجره ی اتاقم رو به روی چراغهای فرودگاه ....

من ... همان آدم همیشگی ، با خواستن ها و همه ی نبودن ها ،

دلم تنــگ می شود برای موهایم . . .

چشم هام همان است اما  . . .نگاه دارد ولی برق نه !

بوسه های بی حد و داغ ، بی دلیل و عاشقانه را جمع می کنم برای جمعـــه !!

و گذشتن هنوز خوب است ،

گذاشتن و گذشتن خوب است !

 

 

پ ن : تو را دوست دارم چون درست همان موقع که باید زنگ می زنی ،

تو را دوست دارم چون با من قهوه میخوری و سیگار میکشی !

/ 3 نظر / 15 بازدید
شیرین

زندگی بدون چشمانت , ثانیه ای نمی ارزد . با من بگو عطر تنت را , از کدامین بهشت به ارمغان اورده ای که این چنین مستم کرده ؟!.. سیب لبانت را که چشیدم گرچه از بهشت خدا رانده شدم اما تو مرا با خود به بهشت دیگری بردی ...

شیرین

وقتي خيالت از نبودنم ارام گرفت کافه اي پيدا کن و دو قهوه سفارش بده يکي براي من...يکي براي خودت سيگاري روشن کن و خاکستر سيگارت را در فنجان قهوه ام بتکان فال من از همان اول خاکستري بود...

نازیلا

معرکه اییییییی ساره .معرکه...! دوسش داشتم...!