این یک پست معمولی نیست....یک پست عاشقانه ست...خسته ام ، سردم...غمگینم و درد دارم....

دلم میخواهد اینجا را خالی بگذارم...نه ! همه ی صفحه را پر کنم از نقطه...این نقطه ها همان چیزهایی ست که درون من است و هیچ کس جز تو نمیداند....این روزها فقط تو میدانی من چه میخواهم...

راستش خسته شدم از بس هرچه که خواستم و هرچه نشد جمع کردم توی دلم و حالا فکر میکنم سرطان دل گرفتم....!!

 

 

پ ن :میدانی هوس چه کاری کردم؟؟ اینکه سرم را روی پاهایت بگذارم و جا سیگاری را روی شکمم..همانطور دراز کشیده ، بچسبم بهت و سیگار کشیدنت را تماشاکنم....

/ 2 نظر / 7 بازدید
علی تنها

چای می‌نوشی و سيگار می‌کشی. هيچ‌کس تو را به ياد نمی‌آورد. اين همه آدم، روی کهکشان به اين بزرگی و تو حتی آرزوی يکی نبودی!

...

می خواهم سیگاری بگیرانم... می خواهم یک لحظه به این لحظه بیاندیشم...