به یاد ندارم از  همان روزهای آشناییت و آن سالهای دور....چنین احساسی عمیقی در من ایجاد شده باشد که حالا دارم ...چرا کلمه ها و حتی این وبلاگ یاری ام نمیکند برای گفتنش؟؟

هم نامت می گوید : او می رود و یک مشت خاطره برایت میماند....من میدانم تو میروی و یک مشت خاطره برایم میماند.....

او نمیداند اما ، من که میدانم ..تو نباشی خیالت که هست....نمیدانی زندگی با خیال تو چه خوب است ....و خوب تر این که من... (تو) یی دارم که خیالت نهایت تمام خوبی هاست .....

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید