من هنوز تا همین چند روز پیش دقیق نمی دانستم ...اشتباه یعنی چه؟؟

اما حالا ...همین غروب پنجشنبه...وقتی دلم کسی را نمی خواهد... وقتی تنها ،ساعتها روی نیمکت می نشنیم و موزیک گوش می دهم و گریه می کنم و یواشکی سیگار می کشم....می فهمم اشتباه کردم !

اشتباه کردن که شاخ و دم ندارد ...!!

پوست تنم درد می کند...سینه ام...دست و پاهایم...سرم خالی و دلم بهم ریخته... از همه بدتر این طعمی ست که در دهانم جمع شده...نه خون است...نه مرگ است ...نه نفرت....که همه ی این ها باهم است...یک جا !

کافیست زبانم را تکان دهم تا دنیا سیاه شود و از همه ی آدمها متنفر باشم !

 

 

پ ن : بیتـــــا را خدا فرستاده است....!

/ 4 نظر / 6 بازدید
صفا

حیف که دورم... حیف..........

njs

خوبه تازه دازی میرسی به چیزی که من خیلی وقت پیش بهش رسیدم . . . . . . . . یه کاره بی ربط از اونجایی که ممکن من تا مدتی به اینترنت دسترسی نداشته باشم از الان میگم که 14 مهر یعنی روز تولدت مبارک

صفا

ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم... چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم... ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی... همچون ابر سوگوار اینگونه گریانت نبینم... ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره... در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم... مرغک عاشق کجا شد نور آواز قشنگت... در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم... تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی نیلوفرینم... تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم... غصه دلتنگی ات را خوبه من بگزار و بگزر... گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم... کاشکی قسمت کنی غم های خود را با دل من... تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم...

صفا

میدانی پاییز دوباره آمد...؟ همان فصلی که همیشه دوستش داشتی... . . . پس تو چرا نمی آیی...؟ . . . بیا تا از نو شکوفه بدهم و سبز شوم برایت...