اسفند امسال....

و عید هم آمد

حال و روز این روزهای من بامزه است

یعنی نه خوب است نه بد ، هرچه گشتم نشد لغتی پیدا کنم تا وصفِ من باشد

به هیچ چیز این مملکت تعلق احساس نمی کنم

از نوروزش بگیر تا حتی اتاق خوابم

از کنار ایران و  آدمها عبور می کنم و تنها شانه بالا می اندازم...دوستشان ندارم...اما متنفر هم نیستم...تنها نمی خواهمشان....

نمی خواهمتان

این همان نقطه ای که  ماه هاست برایش تلاش کردم...بی وقفه ...

حالا فقط

یک شوهر مهربان و معمولی

بچه ای که حتی فارسی نمی داند

خانه ای نزدیک رودخانه

و منی که مسن شدم....

همه چیز آرام است و روزگار می گذرد.... آنقدر آرام که این وبلاگ می شود تنها نشان از روزهای قدیم !!! از روزهای عجیب !!

 

 

بعله !!!

این هم از منی که قرار است اتفاق بیافتد !!

 

/ 4 نظر / 20 بازدید
lماریا

این دردنم هست عید نزدیک اما دلکم کهنه .............. وب جالبی داری بهم خواستی سربزن[گل]

boshra

به نظرت احترام میزارم... اما من ایرانو با تمام خوبیا و حتی مزخرافتش با هیچ جای دیگه عوض نمیکنم[لبخند]

boshra

راستی! منظورت از نمیخواهمتان ما دوستاتم میشیم!!!؟؟؟

boshra

البته اگه جزه دوستات محسوبم کنی!!!