تازگی ها عکسی از خودم پیدا کردم که حال و هوایه عجیبی دارد .....عکس شبیه من هست و نیست....جور خاصی دوستش دارم....چیزی درونش هست که هیچ کس جز خودم درکش نمی کند ....چشمانم برق دارد انگار...لبهایم عمیق شفاف است !! یگ گوسفند سفید چاق بغل کردم و احمقانه می خندم...نه دلخورم نه کلافه...صورتم گرم است خیلی..... اما نگاهم را هیچ جور نمی توانم توصیف کنم ....نگاهی که یک عالمه امیدواری دارد و حس خوب.... انگار آینده ای را می بیند که بی نظیر است ...آینده ای که فقط سفید است.. ماه دارد وآسمان.........بستنی و برف ....خلاصه همه چیزهای خوب دنیا .....!!

عکس را گذاشنم روی میز کنار تختم ....صبح که بیدار میشوم نگاهش می کنم ....منی که توی عکس هست از خودم خیلی خوشگلتر است....این من را چه قدر دوست دارم !!

حالا هرچه قدر فکر می کنم یادم نمی آید چه شد که نگاهم این طور از کار درآمد؟؟ .... واقعا قبل از گرفتن عکس چه اتفاقی برای این دختر خانوم افتاده بود که برای چند لحظه دنیایش یک دفعه این طور آرام شد ؟!!

/ 1 نظر / 15 بازدید
مانی

میدونم این همه قصه ی عکس و این حرفا یه جور بهانه است که بگی دلت تنگ شده. واسه اون دختره. واسه اون دختره که نه، واسه حال م هوای اون دختره توی عکس. دلتنگیتم مثل خودت خوشکله