عشق تو عجب حکايتی شده؟

 دلم برای کسی تنگ شده است... عجیب بی تابم برایش....!! حال و هوایش سرم را پر کرده................ اما نه زنگی می زنم و نه اس ام اسی.....خودش هم انگار این روزها همین طور شده است  چون او گاهی زنگ می زند ....من زل می زنم به مانیتور موبایل ...شماره اش را تماشا می کنم اما گوشی را بر نمی دارم....صورتش را تصور می کنم .....فکر می کنم دلم برایش  تنگ شده ...برای آن نیمکت لعنتی و آن اتاق ساکت ...

آخرین بار ...دستانش به من آرامش نداد....دستانش چیزی غیر از من می خواست

پس حالا چرا می خواهد برگردم؟

کاش می شد همین امشب....همین الان....زنگ بزنم....بیدارش کنم از خواب ....داد بزنم که بر می گردم.....که فراموشت نمی کنم ...که دوستت دارم...که دورت می گردم !! 

ولی نه من قسم خوردم دوستش نداشته باشم !

درست مثل پارسال که روی نیمکت قسم خوردم  دوستش داشته باشم !!22.gif

/ 5 نظر / 17 بازدید
مانی کوچولوی تنها

انگار قصه ها همه تکرار دوست داشتن اند. عادت ندارم بگم خوش به حالت عادت به اينم ندارم که بگم ای کاش ولی خوش به حالت که يکی هست که دوستش داشته باشی... ای کاش منم يکيو داشتم... ای کاش؟ خوش به حالت؟ ولی يه چی بهت ميگم بی رو دربايستی اگه ميخوايش جرآت کنو همين الان گوشيو وردار و زنگ بزنو فقط دو کلمه بگو: سلام؛ خوبی؟؟؟!!!!

مانی کوچولوی تنها

چند روزيه من شدم تنها مهمون اين خونه ی کوچولو. بدون دعوت اومدم تو اينو خوب ميدونم اما تا نگی برو بيرون نميرم. يه جورايی انگار همه ی جوونای امروزی يه حرف ميزنند. همه ميخوان بگن دوستت دارم اما...

مانی کوچولوی تنها

راستی ميخواستم بگم چه وبلاگِ تنهايی شده اين وبلاگ از وقتی لينکای دوستاتو برداشتی.

مانی کوچولوی تنها

زمين ديگر آن کودک پاک نيست پر آلودگيهاست دامان وی که خاکش به سر گر چه جز خاک نیست. . . . بمیران گه دونند و کمتر ز دون بسوزان که پستند و آن سوی پست ... چو شب رنگ دردو دریغا گرفت دل پاکروتر ز آیینه ام

مانی کوچولوی تنها

گاه زخمی که به پا داشته ام زيرو بم های زمين را به من آموخته است