پدر مهربان این جـــا...

مردِ عاشق آن جا...

آدم های زندگیِ من ...این روزها از بس خوبند، من بی آرزو شدم

با وجود این همه خوب ، اوضاع رو به راه است و روزگار منتظر من و من آرام !

همه چیز جفت و جور می شود و آماده....

تا

.

.

.

.

بـــــــروم !!!

/ 1 نظر / 22 بازدید
حامد

و می دانم تو، ساره، روزی خواهی رفت... و روزی دلت حتی برای صدای قدمهای پدرت که تا به امروز برایت یک قهرمان بود و آغوش گرم مادرت که تنها آغوش بی منت دنیاست تنگ خواهد شد....و آنگاه به تمام دلتنگیهای حامد پی خواهی برد...که چطور میشود که دلتگ یک خیابان بود و یا حتی مردم غریبه شهرت...