تصور کن هوا سرد باشد و  پتو دورت پیچیده باشی ، رویِ ایوان رو به دریـــا نشسته ای با دلت که آرام است حالا .....

سیگــار لای انگشتانت  و لبهای سرخی که هر ثانیه با ثانیه هدیه اش می کنی به آنکه کنارت چسبیده.....

ماه بالایِ سرت و چشمهایی که خیره شده به تو

بی هیچ حرفی یا کلامی ، تنها تو را می خواهد ، تورا....خودِ خودت را

دست می کشد تمام تنت را تا آن زمان که آه میکشی ، حس می کنی  میــمیرد ، بس که عاشقت شده ، بس که می خواهدت ، بس که دیوانه است برایت

بعـــد این آهنگ را گوش می دهید

ببا صدای بلنــــد

خیلی خیلی بلند !!

 

 

پ ن : آن چند روزِ شمال را من هرگز فراموش نخواهم کرد !!

پ ن 2 : این روزها همه چیز فرق می کند برایم راست می گوید این مریم فلان فلان شده ، هرچه هست زیر سر آن انگشتر دست چپم است !!

 

 

 

/ 5 نظر / 39 بازدید
boshra

تصورش کردم و تا مرز دیوانگی پیش رفتم. من این لحظات را تجربه تکردم پس تویی که تجربه کرده ای قدرش را بدان...و با ذره ذره وجودت عجینش کن عشق من [بغل][ماچ]

صـفـا

... خوشحالم که خوشحالی... [گل]

صـفـا

نگاه كن.. زندگی امروز عجب حال خوشی داره کسی جز تو، گل و سبزه، تو این هفت‌سین نمیذاره رها شو، مثل این بارون بدون شکوه و ناله ببین حتی قناری هم داره میخونه خوشحاله نگاه کن.. همین حالا نگاهت رو از این دلشوره خالی کن به قلبت وقتی دلگیره کتاب عمر و حالی کن نگاه کن.. اینوره پرچین هوای زندگی تازه‌اس تا وقتی سر نچرخونی همین آش و همین کاسه‌اس بخند و از غمت رد شو که عطر عشق پیچیده شاید خنده‌ات به یک آدم امید زندگی میده باید دل‌ها رو عادت داد به بغضی که تهش غم نیست برای زندگی کردن هنوزم دلخوشی کم نیست نگاه کن.. http://tinyurl.ms/yrnm

آواره

اهنگتو دوباره بزار اگه میشه ادرسشو برام ایمیل کن ممنون عزیزم

yadegar

باشی یا نباشی زندگی میگذرد ! اگر باشی با تو اگر نباشی با سیگار …