این هم اولین پست از دورترین ِ دور ....

همان جا که خاطراتم را گم میکنم ... غریب میشوم و فراموش!

اری ...این اینده ی من است درست وقتی سختی ها و خوشی هردو با هم درگیرند و من ِمن را میسازند

من که ناتوانم در گفتن انچه گذشت ...از لحظه ی اخر فرودگاه امام...بعد رم...از نیس و پاریس....از علی وسارا....از هیلورسوم و هلند...وباز دوباره پاریس...شاردوگل ایرپورت و اخر هم اینجا....

انگلستان

خانه ی اخر....خانه ی خودم بود

شب اول رو ب روی درش ایستادم و سیگارکشیدم و بلند دادزدم......خدایا مرسی

ان شب تا صبح چند بار  از خواب پریدم و فکر کردم واقعا رسیدم؟ این خانه خانه ی من است؟کنارم خواب بود.... لبهایش را بوسیدم و تمام شد!

حالا کمی انگلیسی حرف میزنم و تسکو خرید میکنم و درخت کریسمس کنار خانه ام میچینم....

فروشگاهارا میشناسم و از بووتس برای شوهر عطر میخرم

غذا میپزم . پیاده روی میکنم. و روزی هزار بار خوشبختم

مرد ِمن هنوز که نه صدها مرتبه بیشتر....بی نظیر است و من سرشارم....!

پرم از تمام خوبی های دنیا که خدا همه را یکجا نصیبم کرد

.

.

.

.

باشد که این حس نا منتها باشد !

/ 8 نظر / 24 بازدید
صفا...

خوشبختیت آرزومه...

عسل

ساره ی عزیزم برات آرزو می کنم که این حست نامتناهی باشه عزیزدلم. چقدر دلم تنگت بود. مرسی از پستی که گذاشتی

man

emshab ye etefaghe sade delamo be veblaget gereh zad ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,, sadegisho dost daram

sahar-behnam

تنها بودن قدرت می خواهد و من قدرتمندم، این قدرت را کسی به من داد که روزی میگفت: تنهایت نمیگذارم…

yadegar

باشد که این حس نا منتها باشد !

بهار

دوست ساده نویس من! آرزومند نامتناهی بودن حست هستم .. از حس و حالت باز هم برامون بنویس...

boshra

اخخخخخخخخخخخ ببین کی پست گذاشته؟؟؟ عشقققققققق من ساره من...انصافا حس تو ناب بود تو دوستی... و بعد تو اینو با هیچ کس تجربه نکردم و قطعا نمیکنم بشرا هم خوشحاله....شادو خوشحال دلم تنگنه دیووونهههه اما خوشحالم که خوشحالی... [چشمک][ماچ][چشمک] یماند که خانم وقت جواب دادم تو وایبرو ندارن[عینک][نیشخند][بغل]

ashena

شاد باشی و خوشبخت عزیزم