تمام من !

من دلم می خواهد به کسی متعلق باشم....یا شاید وصل باشم به کسی .....اما در حال حاضر تنها چیزی که وابسته اش هستم  یه کیف کوله سبز ادیداس است که صبح ها به طرز وحشتناکی سنگین است  از کتونی و حوله و بطری آب.....اما طفلک آخ نمی گوید......توی کمدم زیاد کوله دارم اما این یکی چیز دیگریست...هم رنگش را عجیب دوست دارم هم ظاهر شل و ولش را....

روزهای فرد و گاهی چهارشنبه ها از صبح تا عصری که بر می گردم خانه....دائم به من چسبیده و لحظه ای از من جدا نمی شود .....او برای من است و من متعلق به او......میبینی؟جالب است نه؟ این تنها چیزی ست که من می خواهمش و او هم مرا...

همه ی خواستن های زندگی من خلاصه شده در یک کوله ی ..سبز...آدیداس ! و  البته این واقعیت نه چندان شیرین این روزهای من است !

اما تصمیم دارم یک روز که از خواب بیدار شدم تمام خرت و پرت هایش پرت کنم در یک کیف دیگر و خودش را در سطل آشغال !!!تعجب

فقط برای اینکه ثابت کنم هیچ وقت هیچ چیز را زیاد  نخواستم....!!

/ 1 نظر / 9 بازدید
مانی

و حقیقت اینست که گاهی انسان امیدوار است به این سطل آشغال اندازی ها هم نرسد و امیدوار است همه چیز قبل از بیدار شدن تمام شود. حالا هم اون کوله رو بردار و راه بیفت، توی این گرما تنها چیزی که کمک میکنه که خنک بشی همون بطریه آبه، یه قلوپ بخور ببین چه جوری جیگرت حال میاد. اونوقت شاید آدم بخواد یه روز فقط یه روز دیگه هم باشه