سال میلادی هم نو شد

اینجا هنوز همه چیز کهنه و کسل کننده است.....

حوصله این وبلاگ را ندارم

این خانه دیگر با من جور در نمی آید...

دلم هوای برف کرده ! به پارسال این موقع ها که فکر می کنم...باورم نمی شود تا این حد عوض شدم.......

اما از میان رنگ های دنیا

هنوز عاشقِ زمستان و هوایِ سردم !

هنوز پنجره ی اتاقم  ، رو به مدرسه با یک نخ سیگـــار... عجیـــب می چسبد...عجیب !!

 

 

پ ن : دلم یک ملاقات غیر منتظره ، یک تلفن غیره منتظره...یک آدم غیر منتظره میخـــواهد!

 

 

/ 7 نظر / 31 بازدید
حامد

من دلم معجزه میخواد. مرگ هم.

صالح

به پارسال این موقع ها که فکر می کنم... باورم نمی شود تا این حد عوض شدم....

بهنام

از زندگیت ، هر اونچه خوشحالت میکنه لذت ببر ! گور پدر هر چی قانون و عامل باز دارنده س ...

بهنام

من نمی دانم این دلتنگی دلتنگی که می گویند چیست همین حس مبهم نفس گیری که دامن گیرمان می شود وقتی چیزی را کسی را جایی جا گذاشته ایم همان دلتنگی ست!؟

بهنام

تمام شهر را دست به سر کن ... باران را به شوخی / بگیر... مخفی گاهمان را به یاد ِ هیچ غریبه ای نیاور ... هفت پادشاه را را که روانه ی خواب ِ مردم ِ شهر کردم / می آیم تو را از تاریکه های تنت به /دندان می گیرم .... تا مرا به /به لب بیاوری غرق شدن در برمودای مو های تو ... پایین آمدن از ارتفاع ِ آتش گرفته ات وخجالتی که نه از چشم های خدا می کشیم ... نه از ترک های دیواری که دارد چهار چشمی ... ما را / به روی هم مرور می کند

مریم

به پارسال این موقع ها که فکر می کنم... باورم نمی شود تا این حد عوض شدم عالی بود

michael

درسته که من شاعرم ولی الان حس شاعری ندارم , آخه من دوست دارم شعرهای موزون و با قافیه بگم , با هزار صنعت ادبی که برازنده تو باشد , ولی چکنم که الان حال و هوای سرودن ندارم , فقط خواستم بی تعارف بگم , آدم غیر منتظره از کجا شماره تلفنت رو پیدا کنه که زنگ بزنه ؟ تو که شعر می گی شماره تلفن هم بده .