چه قدر این صفحه ی ارسال مطلب را باز کردم و ننوشتم. فقط نگاهش کردم بعد فکر کردم عجب این روزها پر ام از هیچی...انگار تمام شدم ...خالی ام از بس چیزی ندارم برای گفتن !!

این من را هم که گرفتی ...گفته بودم این منی که از من ساختی را دوست ندارم ....

از من دلخور شدی؟ مهم نیست  

اما باید اعتراف کنم خودم را نداشتن ....به بودنت می ارزید 

/ 8 نظر / 7 بازدید
(هستا)

ساره عزیز وبلاگ بسیار زیبایی داری خوشحالم از آشنایی( فعلا یکطرفه) با تو[گل]

مانی

میدانم گاهی خود را نداشتن یه داشتنش میارزد حتی اگر همه ی داشته های تو را داشته های خودش کندف اما این خود نبودن وقتی میارزد که هیچوقت دلت برای خودت تنگ نشود احساسی که شاید بتواند انسان را به مرز جنون برساند امیدوارم دلت هیچوقت برای خوت تنگ نشه

...

يکی ته دنيا نشسته و هنوز داره نوشته هاتو می خونه... هنوزم...

SiMiN

puchi.........khod budan......tanhaeii...........bi kasi..........dashtan............nadashtan....bavar dashtane khod..........bavar dashtane dusty...............bavardashtane dust dashtan......... man ham mesle Mani omidvaram ke hich vaght delet baraye khodet tang nashe.....

مانی

میدانم قصه ات را نوشتی بدون هیچ چشمداشتی، میدانم دلت تنگ است، میدانم میخواهی اش، و میدانم دوستش داری، و جلوی اسن همه حف من فقط یه چز دارم که بگم امیدوارم.........

مانی

جلوی این همه حرف من فقط یه چیز دارم که بگم: امیدوارم.......

مانی

من امشب پر بغضم. هیچوقت عادت نداشتم بگم اما نمیدونم چرا امشب دوست دارم به همه بگم که پر بغضم. یعنی میشه تموم بشه اینهمه........

مریم

انگار تمام شدم