مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

چه خوب که شبها هست....

وقتی شب شد می توانم با صدای کم التون جون گوش بدم، بعد به هوای درس خواندن ساعت ها زل بزنم به حرفهای کتاب.... فکر و خیال کنم.....پایین تخت عود و شمع روشن کنم ....منتظر شوم تا همه بخوابن ...تا زنگ بزنی و زیر پتو آروم حرف بزنیم ....! 

دنیای شب هایم را دوست دارم... دلنشین تر و دیدنی تر از روزهایم است،انگار.

کاش همیشه شب بود!

به فکر خلق  یک سیاره ام که بیست و چهار ساعتش شب باشد!

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱۱/۱٧ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak