مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

 کار جدید یادگرفتم .....

ساعتها زل می زنم به خودم تو آینه....بی حالیه دستها و لبها تازگی ها به چشمها هم سرایت کرده....تلخ تلخم!! بی روح و مرده !!

فقط یک حسن باقی مانده .....از این همه بی حوصلگی و آشفتگی هیچ کس خبر ندارد جز او......!

حالا من  و او  یک راز داریم !

مشکل این جاست که این روزها هم بیشتر از همیشه میخندم و جیغ جیغ می کنم . برای همین از این حال و هوای بدم برای هرکس که  بگویم باورش که نمی شود هیچ! راز مان هم فاش می شود. پس من سکوت را نمی شکنم....او هم چشمهایم را !!!

وقتی او نگاهم می کند روزنه ای برای فرار از خودم نیست! گفتم که جدیدا کار به چشمها کشیده و از کنترل خارج است!

................!

:

نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/۱ساعت ٤:۱٢ ‎ق.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak