مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

آره یه چیزیم شده!

ــ وقتی تو راه برگشتن همه اصرار می کنن که بیا جلو بشین ....لج باز می شم و یه دنده!میرم پشت می شینم .رو صندلی عقب لم می دم و سرم و می چسبونم به پنجره...ماشین هارو تماشا می کنم و جاده....بعد حتی با اهنگ منصور هم بغض می کنم!

ــ نمی دونم چی میشه pmc آهنگ صدسال پیش جرج مایکل و می ذاره .اونوقت من مثل دیوونه ها تا دوساعت بعدش زل می زنم به شیشه تلویزیون و گریه می کنم!

ــ همیشه تو هرجایی و هر وقتی...لحظه شماری می کنم واسه اس ام اس هات و تک زنگات....اونوقت  صبح کله  سحر که اس ام اس می زنی :! آلوچه پاشو ! مثل احمق ها گوشی رو خاموش می کنم . پرتش می کنم زیر تخت و....تا ظهر فکر می کنم...............باشگاه هم نمی رم!

یه چیزیم شده.....پس چه مرگمه؟

چرا آروم نیستم ؟چرا نمیشه آدم همه چیزو با هم داشته باشه؟

من دلم یه هوای آروم و خالی می خواد.یه آرامش بکر!

چه آرزوی احمقانه ای...........مگه میشه آرامش مطلق رو حس کرد....دید و زندگی کرد؟؟؟   

نوشته شده در ۱۳۸٦/٥/۱۱ساعت ٥:٤۱ ‎ق.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak