مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

می گن جديدا يه جايی پيدا شده که مثل هيچ جا نيست...يه جای غير از زندگی و نفس و هوا ....يه جای دور اما پر از آوا..........

من فقط ديشب اونجا بودم!!!

اونجا سرده ..اما واسه اينکه نوک پاهات يخ نکنه ميشه به جای جوراب ابرای تو آسمونو پات کنی!!!

يا ميشه گل رز و مثل آدامس بادکنکی بندازی بالا و محکم بجويی بعدم محکم باد کنی و بترکونی!!!! 

ميشه خورشيد و بذاری تو کيفت و بری اينور اونور  تازه  بعدشم يه عالمه کلاس بزاری

 !!! همسايه هات بشن يه عالمه غاز سفيد و خشگل!

می تونی يه خونه داشته باشی بدون ...در...ديوار....پرده ...فرش....عوضش توش يه عالمه مامان و مامان بزرگ هست!!!

 اونجا هيچ وقت تشنه نميشی..گرسنه نميشی ....

مثلا همين ديشب...ستاره ها اونقدر پايين بودن که از آسمون کندمشون ...بعد رنده کردم ..بعدم ريختم تو سوپ و با مامان اينا تا تهش سر کشيديم

ديشب تا صبح بستنی خورديم و آلوچه

 انگار اونجا ميشه هميشه زنده بود و هيچ وقت نمرد!

 

بگو توام مثل من عاشق آلوچه ای

تقديم به غار تنهايی خودم که توش نه آسمون هست.... .نه گل رز.نه خورشيد و نه بستنی و آلوچه..

ساره

پاييز۸۴

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۸/٢۸ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak