مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

اينجا تازه اول دی ماه ست.

اينجا زمان گم شده ..انگار توی هر لحظه ساعت شمار پرتاب ميشه> دقيقه شمار پرواز ميکنه>وثانيه شمار فرياد ميزنه

اينجا تو اتاق من همه چيز آبيه . همه چيز خاموشه.همه چيز تلخه و همه جا حقيقته

اينجا تو اتاق من پر از غاره برای فرياد زدن تنهايی و بی کسی.....پر از دره برای سقوط گريه و بهانه ...پر از درخت برای بالا رفتن از سکوت و صبر.......و تنها يک رودخونه پر از علت برای غرق شدن و حل شدن تو آدمايه حقيقی درست مثل سوده......آدمايی که هستند و وجود دارند درست مثل مامان و بابا..به راد.پويان.سهراب حتی پريسا و آيدا...

اينجا تو اتاق من خدا انگار خوابيده/ يا شايد دستاشو محکم گذاشته رو گوشاش!

چه قدر سردمه

آره اينجا خدا حتما خوابييده!

پس اينجاست ته دنيا!

 

ساره....تابستان۸۴

(تقديم به روزای سخت سکوت...روزای روزه بودنم و روزای ذره ذره مردنم که خيلی طاقت فرسا بود)

نوشته شده در ۱۳۸٤/٦/٦ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak