مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

برای تمام شدن داستان ....داستان ساره خيلی کارا لازم بود .....البته وقت هم می خواست..
و اينکه بايد دوباره متولد بشم و يه داستان جديد رو شروع کنم...
شروع داستان و يه دنيا جديد برای ساختن دنیا به چیزایی احتیاج هست؟؟
اگه تا آخر عمرم بر نگردم پیشش ولی می خوام پیشش باشم
چقدر سخته گفتنش.....ای کاش می تونست بياد اينجا و وبلاگم و بخونه ...ای کاش اگه من
......
من احساس می کنم برای گفتن دوست دارم احتياج به حرف زدن نيست
می دونم خودت می دونی .....
پس دیگه گفتن نداره..
برام دعا کن.و دنبال کارت باش قصه ی منو نخور من خوب می شم...
می گن يه چيزه که جايه همرو می گيره ...همون چيزی که تو دنبالشی..بهش رسيدی اما خوب انگار هنوز برات کمه.....


اینم از من...فکر نمی کنم دیگه بتونم بنویسم ...
کامپیوترم خراب خودم از اون خراب تر....
حلالم کنیـد ....
توام همینطور مهرداد!!!!
نظرت در مورد طولانی ترین شب سال چیه؟


ساره بدیعـی
آذز ۸۲
نوشته شده در ۱۳۸٢/٩/٢٤ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak