مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

هیچ چیز به اراده ی من پیش نمی رود و این ترسناک است !

 حس لطیف من به تو ترسناک است اما کاش می دانستی درونم چه تنهاست...

فراموش نکردم ...به یاد دارم گفته بودی : می خواهی همیشه باشی اما بدون ترس ...این اما دست من نیست !! باور کن دست من نیست اگر می ترسم از نگاهت...از دستهایت ...از تو وقتی هستی یا حتی نیستی...

تو کلا ترسناکی...میدانستی؟؟

حالا منم  با هزار و یک حس عجیب غریب  و ناشناخته...حس ِ گرما با هوس بوسه هایی که بهم بدهکاریم...

ریه هایم که پر است از بس تو را نفس کشیدم ...عمیق ! 

و بلاخره...

حس گناه....

این گناه ِخــــــــــوب .. که من می خواهمش و تو را وادارت می کنم به آن...

 

:

:

 پ ن : دوست دارم گناه کنی...دوست دارم گناه کنیـــــــــــم ...غلط کرده هرکه گفته سیب ها و بوسه ها ممنوعند !لبخند

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak