مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

عکس وبلاگم را که نگاه می کنم...همین که این گوشه ست را می گویم...همین که وقتی روی ساره کلیک می کنی ..پیدایش می شود ...همین که کلاه دارد و مسخره می خندد...با خودم می گویم این که این جاست..کیست؟ این که اینجا می نویسد و عاشق می شود و پست های خصوصی می گذارد کدام من است؟؟ کدام ور ِمن ؟؟

راستش از خیلی قبل ترها من درونم یک روی دیگر ساختم که بهش می گویم ور ِعاقلانه و درست حسابی...   همان " ورِ ِ منطقی " ...اما در واقع  خودم از  این وری که می گویم هیچ بویی نبردم و خیلی دورم...

اینی که من هستم ..یک جور به درد نخور و افتضاح است میدانم اما خب...خود من است دیگر...کاریش نمی شود کرد و باید تحملش کرد  ، : وقتی پرادوی سفیده طرف را نادیده می گیرد و می گوید نه که نه....

بعضی وقتها هم این وری که می گویم منطقی ست میاید برای کمک و بدترش می کند...می گوید دچار عقده ی طبقاتی شدم و خاک تو سرت و خلاصه مارا له می کند...اما بعد از تمام  کش مکش ها ...فکر کنم آنکه شبها مرا تا اینجا می کشاند و وادارم می کند به نوشتن ..همان خود ِ خودم باشد !!

همان کودکی که احمقانه فکر می کند و هنوز بزرگ نشده است و هنوز بعضی ها را دوست دارد و بعضی ها را مدل خاص تر دوست دارد و بعضی ها را  هم تکه تکه اش کنی دوست ندارد.....

 

 

 چه جالب که اتفاقا امروز به همین بعضی ها فکر می کردم...اینکه بعضی ها چه با مزه می شوند اگر پدر بچه ات شوند ...

بعد از پنجره ی ماشین بیرون را تماشا کردم و تا بخواهی خودم با خودم خندیدم....!!

قهقهه

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۳٠ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak