مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

دوست عزیزم برگشته است...هنوز هم عاشق نانسی عجرم است...می گوید آمده که بماند....من و این دوست عزیزم ماجراها داشتیم.....۴سال پیش اواخر روزهای دانشگاه بود که سر و کله اش پیدا شد  اما٢ماه بیشتر نماند ....نخواستم و چند ماه بعد دوباره بازگشت....سر دوهفته طاقت نیاوردیم و رفت....تا همین پاییز پارسال.. یک ملاقات اتفاقی باعث شد بیاید اما این بار هم زیاد نماند...این دوست عزیزم که هی میاید و می رود را امروز دیدم...هنوز موهایش را با ۴ میزند و هنوز ته ریش دارد....

دوست من آدم خوبیست....گیتار بیس میزند و کتاب زیاد میخواند....امروز که نگاهش کردم به این نتیجه رسیدم دوستم....هنوز دوستم هست اما دیگر دوست عزیزم نیست.....آدمی مثل بقیه آدمها..معمولی شده است ....با خودم می گویم خدارا شکر، آدرس وبلاگم را گم کرده است!!!لبخند

 

 

پ ن : نوشته ی بالا را که میخوانم نگران می شوم...می ترسم از این معمولی شدن آدمهای اطرافم...

پ ن ٢ : برای من، مسکن از( ژلوفن) قوی تر وجود ندارد.... جالب که این روزها ژلوفن هم دردم را خوب نمیکند....

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱٦ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak