مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

چیزهایی که خوشحالم میکند....پررنگ تر میشود و من نزدیک یک هفته ست به این فکر می کنم دنیایه من چه کوچک و احمقانه ست....که فقط با یک اس ام اس....همان پاکت زرد کوچولو ....آنقدر خوشحال می شوم که انگار روی زمین نیستم , انگار تازه به تو رسیدم و انگار فراموش می کنم این وضعیت نابه سامان دلم را...

اینجا جایه درد و دل های من نیست....تازگیها آغوشی پیدا کردم و یک جفت گوش که به همه دنیا می ارزد....که ساکت است و گرم است و آرام...  ،که مرا از نو ...نو می کند و قرار است همه ی مرا گوش کند و هضم کند... هرچند که خوب میدانم برایم ماندنی و همیشگی نیست... من خودم را رها میکنم و باز بدنیا می آیم....فقط بخاطر حال خوبی که  تنها با کنار تو بودن دارم ....

تو زندگی می کنی و آرامی و زیاد فکر نمیکنی....من در عوض همیشه و همه جا منتظرم تقاص بدهم و قدرتمندانه آماده ام برای جنگ و پاسخ گفتن به سوالهایی که می دانم بهای بودن هرلحظه ی من است با تو......من  ثانیه به ثانیه هایم جدال است با این مثلث احمقانه که تو نمی دانی و نمیفهمی اش....اما مرا خرد میکند و نابود....تلخ است ...آنقدر که شیرینی هایم را کوتاه و خاموش میکند..

صبر کن و نگران نباش چون انگشتهایم از لا به لای انگشتهایت جدا نمیشود و بوسیدنت هرگز از یاد نمیرود....پس زخم بزن...عمیق زخم بزن ...اگر از تمام آدمهای دور رو برم تو مامور شدی برای انتقام ازمن....

 آخ نمیگویم...آخ نمیگویم تا وقتی که چاقوی تو کند شد و صدایم کردی و بلاخره پرسیدی بچه تو چه می خواهی؟ و شاید همه ی آن چیزی که من خواستم...توام خواستی....و آنچه من دوست داشتم توام داشتی...

 

 

 

پ ن :  امروز دستم را بدجوری بریدم و برای نوشتن هر کلمه از این پست کلی دردسر داشتم اما......آرامم و سبک !!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٧ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak