مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

تا حالا کسی در زندگی ات پیدا شده که بی اندازه به درد نخور باشد و در عوض تو هر چقدر زور می زنی نمی شود که فراموشش کنی....؟؟

من این روزها یکی را دارم....نه تحصیلات دارد ..نه پول...نه حتی ادب ...ده سالی از من بزرکتر است و از همه اینها بدتر....زن هم دارد....

جالب این که به طرز وحشتناکی از او خوشم میاید و گاهی عجیب دلتنگش می شوم....هرچقدر بیشتر بودنش را می خواهم در عوض اس ام اس ها و زنگهایم سردتر و بی حس تر می شود...از این بابت خوشحالم....خوشحالم که حال مرا نمیداند .....از اینکه اوضاع در کنترل من است و این بار سعی میکنم  فقط چیز خوب را بخواهم خوشحالم...

آسوده باش ...میدانم تازه چند وقتی است که زندگی عادی شده است و آرام..من به هیچ قیمتی این آرامش و این تورا از دست نمی دهم...حرکتی یا نگاهی یا کلامی اضافه نخواهم کرد...نه برای نگرانیه از دست دادن تو .. .راستش به خاطر خودم است .

قول می دهم تا اخر عمر... خودش و تو از این حس خوب چیزی نخواهید فهمید .....چیزی را بروز نمی دهم و نخواهم داد چون مخصوصا این روزها  بیشتر از همیشه نیاز دارم که احمق نباشم و به خودم ثابت کنم هیچ وقت هیچ کس را زیادی نخواستم.....

 

پ ن :اگر خوابهای مزخرف بگذارند...من خوبم ! از همین بابت یک معذرت خواهی برای کار بچگانه ام به یک دوست سابق بدهکارم !!

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٧ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak