مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

بگذار اعتراف کنم کش داری روزها و شب هایم تمام شده است....من در حال گذر از مرحله ی مهمی ازندگی ام هستم که میدانم برایم می ماند و حال و هوایش تا ابد با من است .... قرار است برای زندگی ام کار بزرگی انجام دهم و باور دارم که پیروزم.. بابا می گوید حالا زود است اما من حتم دارم وقتش همین حالاست چون ایمان من ، این روزها قوی تر از همیشه است !

من خوبم....چیزی را ویران نکردم که برای ساختنش تلاش کنم....پس اوضاع همان طور که بود... هست.....کسی را دارم که دوستم دارد....دوستم دارد و برایم هر کاری می کند......اینکه من چه احساسی به او دارم و آخر سر قرار است ته این ماجرا چه شود.....خیلی مهم نیست !

:

:

من اون آقا پسری که کوپه دارد را ، نمی خواهم...بگذار فکر کنند از مریخ آمده ام !

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢٥ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak