مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

نمی دانم این فقط یک فکر است و دور است و خالی ؟ یا شاید از جایی یا کسی ، پس ذهنم جا مانده است! شایدم همین شبهایی که کلافه بودم و خسته.. خوابش را دیدم....آنقدر برایم آشناست که هر لحظه و هر جا فکرش به سرم میزند و مرا با خود می برد....نمی دانم فقط شک  ندارم که این خودم هستم .....

خودم که ساک بدست آمدم در خانه ات ...ساکی که نه سنگین است نه سبک ...فقط یک دست لباس دارد ویکی دوتا سی دی از آهنگ ها و فیلمهایی که دوستشان دارم و کتاب شعر مصدق.....روی پله های خانه پشت در می نشینم تا تو بیایی فکر کنم هوا سرد است ....کلاه سر می کنم ...از زور سرما دستهایم را مشت میکنم توی جیبم....صبر میکنم تا بیایی...وقتی مرا ببینی حتما لبخند میزنی ....چیزی نمیگی و چیزی نمیپرسی....فقط آرامی !!

ته چشمانت .....انگار ، منتظرم بودی....منتظر من...اما نه منه تنها...من با یک  ساک !!

تو می آیی ، من میدانم...تو می آیی !

هوا سرد است........زود برگرد !

:

 

پ ن  : حال آدمهایی را دارم که سیلی خوردند اما آرامند...فقط کمی متنفرم و بغض دارم  !

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢٠ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak