مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

چه خوب که دیشب دیدی نهایتم را !!

برای همین است که تا این حد احساس آزادی دارم....کاش بمانی برایم و کاش تمام نشوی .....کاش دیشب ادامه داشت و تا صبح کنارم بودی و نگاهم می کردی و حرف می زدی ...!بمان با من تا صبح....تا نهایتم .....تا آخر.....تا تمام شدن این راه دور...تا نزدیکیهای اتاقت.....! مگر تو چیزی غیر از این می خواستی؟ غیر از این حس آرامی که به من دادی؟ببین مرا که دیگر آن دختر جیغ جیغوی دیروزی نیستم!! میدانی ؟ دیشب که گوشی را گذاشتی و خداحافظی کردی ...من باز متولد شدم و اگر صبح زنگت نبود و اس ام اس صبح بخیر....من مرده بودم؟

تو راست می گویی که من جادو شدم و تو جادوگری.....اما نگفتی اگر هستم و تو را می خواهم پس چرا برایت نمی مانم؟؟ 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢٠ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak