مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

خوابت را دیدم.....خواب دیدم مرده ای!! تکانت دادم ....داد زدم....جواب ندادی.... نگاهت کردم....خواب بودی انگار....گریه کردم....باز جیغ کشیدم...بیدار نشدی!

وحشتناک بود چه قدر !اما با همه ی این ها یک حس دوست داشتنی داشتی....پر بودی از آرامش!! همان چیزی که در تمام مدت با هم بودنمان خواستم و نشد...خواستم و ندادی به من !!

توی خواب فکر کردم خدا کند خواب باشد.....به صورتت زل زدم....اذیتم می کنی....آزارم می دهی اما....نه!! نمی خواستم بمیری !!

صبح که بیدار شدم خواستم زنگ بزنم یا اس ام اسی...چیزی....اما ترسیدم....ترسیدم علی گوشی را بردارد ......بگوید مردی!!!بغض کردم.....خوابیدم!!!

 

 

دوستت ندارم اما می دانم  این همه ی من است که نصیب تو شده است!!

یک مسیح  پیدا کنید مرا باز گرداند !!

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۱٥ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak