مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

چه ساده فکر می کردم که هستم ....

به بودنم اعتقاد ندارم و به تو و به عشق و اصولا بی اعتقادم

چشمانت را بازکن ...عمیق که نگاهم کنی مبینی نیست شدنم.را..

داستان مانتوی کوتاه و روسری و صندل پوشیدنم نیست...به خدا نیست...کار از اینها گذشته .بهانه دادی دستم ،برای خودم نبودن ........و خلاصه مرا مثل سابقم نخواستی و همین !!

فکر کنم من از دیروز نه پریروز مرده ام....مراسم هفت و چهلم هم داریم...

فقط می ماند اینجا ...

چه کسی گفته مرده ها نمی توانند بنویسند؟؟

نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/۱٩ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak