مــن ایــنجا بـــس دلـــم تنــگ اســت

اینجا سیاهی ست...اما همه ی من نیست

هوا عجيب گرفته ست انگار اونم مي خواد گريه كنه
انگار هر لحظه امكان داره بغزش بتركه و هاي هاي گريه كنه
آسمون امكان داره از چي يا از كي گريش بگيره؟اون از دست كي مي تونه عصباني باشه؟
پشت كنكور كه نيست/با مامان و باباشم كه دعوا نكرده/درد بي كاري هم كه نداره
نمي دونم .اما من احساس مي كنم هر چي كه باشه مشكلش با ما زميني ها يه آسمون فرق داره
هر چند كه خود ما زميني ها هم دردامون مشترك نيست
آهان فهميدم چرا آسمون مي خواد گريه كنه نكنه تنهاست؟
درسته من درست فهميدم آسمون خيلي تنهاست
اون حتما كسي رو نداره كه باهاش تلفني صحبت كنه/يا افطار دعوتش كنه/يا باهاش شب جمعه ها بره بيرون/اون حتما تا حالا عاشق هم نشده
ما آدما گرچه به بزرگي آسمون نيستيم و هرگز به پاي اون نمي رسيم اما اگه يه كم فكر
كنيم مي بينيم يه چيزايي داريم كه خيلي از ما بزرگتر ها ندارن
ما مي تونيم دوست پيدا كنيم
حرف بزنيم
بنويسيم
مي تونيم حس كنيم
مي تونيم كسي يا چيزي رو دوست داشته باشيم

تنها نباشيم
از همه مهم تر ما مي تونيم عاشق بشيم
شما اين طوري فكر نمي كنيد؟



ساره بديعي
پاييز ۸۱
نوشته شده در ۱۳۸۱/٩/٦ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط ساره نظرات ()


Design By : Pichak